|
|
|
|
|
سخنان حکمت بار امام حسن (ع) § شوخی هیبت را می خورد و خاموش پر هیبت تر است . § مرگ دنیا را رسوا کرده . § بدنت در دنیا باشد ودلت در آخرت . § کسی که از انسان عاقل نصیحت و خیر خواهی خواهد او را فریب ندهد . § فرصت به شتاب از دست می رود و دیر به دست می آید . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:56 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
تشیع پیکر پاک آن حضرت با انتشار خبر شهادت سبط اکبر رسول خدا (ص) شهر مدینه تعطیل شد . تشیع کنندگان پیکر پاک آن حضرت را بر دوش گرفتند تا او را در حرم نبوی دفن کنند عایشه نیز که بر استری سوار بود به ایشان پیوست و فریاد زد : آیا عثمان در جایی دور از مدینه به خاک سپرده شود و حسن در کنار جدش ! فرزندتان را دور کنند ... اگر امام حسن (ع) به برادرش وصیت نکرده بود که در تشیع جنازه اجازه ی خونریزی ندهد و اگر حسین (ع) در میان آنان بانگ نداده بود که ای بنی هاشم شما را به خدا وصیت برادرم را پایمال مکنید و او را به سوی بقیع ببرید که خود او گفت : " اگر مرا از به خاک سپاری در کنار جدم بازداشتند با کسی نستیزید و مرا در بقیع در کنار مادرم ( فاطمه بنت اسد ) دفن کنید ." جسارت بنی امیه تا آن جا بالا گرفت که حتی پیش از بازگرداندن جنازه به سوی بقیع اقدام به تیرباران جسد کردند به طوری که هفتاد تیر فقط به پیکر پاک آن حضرت فرورفته بود . سبط اکبر رسول خدا (ص) این چنین پاک و مظلوم زیست واین چنین حق او را پایمال کردند . درود خدا بر او باد تا زمانی که شب و روز پاینده است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:55 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت فرجامی شایسته معاویه برای از بین نام علی (ع) و شیعیان آن حضرت بیشترین پول ها را خرج می نمود و بد ترین ننگ ها را برای خود خریداری کرد و در برابر این کارها امام حسن (ع) بود که به وی اعتراض می کرد و چون کوشش های معاویه با شکست مواجه می شد چاره را جز ریختن خون آن امام مظلوم ندید . معاویه همسر امام (ع) را با وعده ی همسری پسرش یزید و صد هزار درهم پول فریفت و جعده پذیرفت که به آن حضرت زهر بخوراند . معاویه زهری از روم تهیه کرد و آن را به همسر خیانتکار امام (ع) داد نقل است که جعده زهر را در شیر ریخت و امام (ع) به هنگام افطار شربت شیر مسموم را نوشید وچون احساس زهر کرد به او فرمود : "ای دشمن خدا مرا کشتی و به خدا سوگند بعد از من بدان چه می خواهی نخواهی رسید و خدا تو را خوار خواهد کرد ." چهل یا شصت روز از نوشیدن زهر گدشت وقتی آن حضرت تمام وصایای خود را به برادرش امام حسین (ع) باز گفت و چون دانست که مرگش فرا رسیده به راز ونیاز با خدا پرداخت آن گاه تا هنگام پیوستن به " رفیق اعلی " آیاتی از قرآن مجید را زمزمه کرد . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 21:18 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
شمه ای از فضایل آن حضرت از امام صادق (ع) روایت شده که : " حسن بن علی (ع) عابدترین وزاهد ترین مردم زمان خود بود چنان بود که وقتی یاد مرگ وقبر می کرد می گریست و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد فریادی می زد و روی زمین می افتاد و چون به نماز می ایستاد بند های بدنش می لرزید و چون نام بهشت وجهنم نزد او برده می شد مضطرب و نگران می شد و از خدای تعالی رسیدن به بهشت و دوری از جهنم را در خواست می کرد ." آن حضرت بیست و پنج بار پیاده حج به جای آورده . تمام دارایی اش را سه بار با خدا تقسیم کرد بدین گونه که نصف آن را بخشید و نصف دیگر را برای خود نگه داشت و دوبار در راه خدا تمامی دارایی اش را انفاق کرد به طوری که از دارایی اش هیچ باقی نماند . محمد بن اسحاق درباره ی وی می گوید : هیچ کس پس از رسول خدا (ص) مانند حسن بن علی (ع) به قله ی شرافت نرسید . درباره ی بخشندگی و کرامت امام (ع) روایت بسیار است که من تنها به آوردن یکی از آن ها اکتفا می کنم . مردی نزد آن حضرت آمد و از وی کمک خواست . امام (ع) پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او بخشید و به وی فرمود حمالی بیاور تا این پول ها را با خود ببرد .مرد حمالی حاضر کرد پس امام (ع) ردای خود را به حمال بخشید و فرمود : این هم کرایه حمال . درباره ی شمایل آن حضرت نیز گفته اند : هیچ کس از حسن بن علی (ع) از نظر خلقت و اخلاق و سیرت و سروری به رسول خدا (ص) شبیه تر نبود . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:47 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
علل صلح امام حسن (ع) علل صلح امام حسن (ع) بر بسیاری از مردم که با نگاهی سطحی به صلح امام (ع) می نگرند یا تحت اغراض پلید و تبلیغات مغرضانه قرار داشتند پوشیده ماند .ولی جریانات بعدی چهره ی معاویه وخاندان کثیف اموی و سر این عمل قهرمانانه ی امام را آشکار ساخت و به خوبی روشن شد که در آن مقطع تاریخی هر امامی که با چهره ی سالوسانه ی معاویه مواجه می شد در برابر پیشنهاد صلح چاره ای جز پذیرفتن و کناره گیری از حکومت و نظاره کردن و خون دل خوردن نداشت . دومین عاملی که از کلمات امام (ع) به عنوان انگیزه ی صلح مطرح شد سستی و زبونی و خود فرختگی عموم یاران و اطرافیان آن حضرت بوده این مشکلی بود که پدر بزرگوارش علی (ع) نیز بدان دچار بود . اما مهمترین عاملی که سبب شد تا امام (ع) از حکومت کناره گیری کند نیرنگ بازی و حیله گری معاویه و دار ودسته اش بود که توانسته بود با نیرنگ وپول توده ی عظیمی از مردم را جذب خود کند . در قسمتی از روایات آمده است که علت این کار امام (ع) وظیفه ی الهی است که از طرف خدای متعال مامور به انجام آن شده بود . در این سخن امام (ع) : " که اگر من این کار را نمی کردم کسی از شیعیان ما روی زمین باقی نمی ماند و همگی کشته می شدند . " به این حکمت اشاره ی اجمالی شده است . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:2 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوران امامت پس از وفات امام علی (ع) خانواده ی ایشان وی را پنهانی و در تاریکی شب در نجف اشرف کنونی به خاک سپردند . روایت شده که امامخ حسن مجتبی (ع) فردای شبی که امیرالمومنین (ع) را دفن کردند به مسجد رفت و برای مردم سخنرانی کرد . امام در ابتدا خدای را ستود و بر او درود فرستاد و از شخصیت امام علی (ع) تمجید کرد . مردم امام حسن (ع) را از بن جان دوست داشتند و او را کسی شایسته ی رهبری جامعه می دیدند بدین خاطر مسلمانان با امام حسن (ع) بیعت کردند . چون امام بر مسند خلافت تکیه زد مسئولیت پایان دادن به اختلاف موجود که تا نابودی اسلام پیش رفته بود به دوش وی افتاد . معاویه سپاه شصت هزار نفری شام را به فرماندهی خود بسیجکرد در این هنگام بر امام حسن بود که سپاه حق را بسیج کند تا در برابر این حرکت جناه باطل مقابله نماید امام آن حضرت صلاح دید که پیش از آغاز جنگ نامه ای به معاویه نگارد و با او اتمام حجت کند . بدین ترتیب نامه هایی میان رهبراندو سپاه مبادله شد نامه ای از امام حسن (ع) با حجتی قاطع که ملاک آن نقد وتجربه بود و نامه دیگر از معاویه با نیرنگ و فریب و دادن قول و گذاردن شرط وشروط مبنی مبنی بر تقسیم بیت المال بر حسب تشخصات و مراتب پوشالی قبیله ای همراه بود . به دنبال این نامه نگاری ها لشکر معاویه به سوی عراق حرکت کرد امام حسن (ع) تصمیم گرفت برای مقابله با هجوم معاویه سپاهی فراهم کند اما سپاه امام (ع) را گروه های مختلفی از مردم تشکیل می دادند گروهی از شیعیان پاکدل عده ای از خوارج که خواستار جنگ با معاویه بودند و گروهی که این جنگ را جز جنگ های قبیله ای و خرده حساب قدیمی به حساب می آوردند . بدیهی است که چنین سپاهی نمی تواند در ماموریت خود موفق باشد . فرماندهی لشکر امام (ع) را پسر عموی ایشان عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بر عهده داشت لشکر امام برای رویارویی با سپاه معاویه در کنار دجله اردو زدند . اما توطئه های معاویه و شایع شدن این خبر که : " حسن برای برقراری صلح با معاویه مکاتبه می کند پس چرا شما خود را به کشتن می دهند " اثری ژرف در روحیه سپاهیان نهاد . معاویه نامه ای به عبیدالله نوشت و گفت که حسن درباره ی صلح به من نامه نگاشته است اگر تو به من بپیوندی از فرماندهان من خواهی بود و هزار هزار درهم به تو خواهم بخشید که نیمی را همین وقت ونیم دیگر را پس از آن که به کوفه وارد شدم به تو خواهم داد و عبیدالله شبانه به لشکر معاویه ملحق شد . امام حسن (ع) با این که از زبونی عموم لشکریان آگاه بود باز هم برای اتمام حجت پیش از آن که پیشنهاد صلح را بپذیرد آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود : " که اگر طالب زندگی و حیات هستید این پیشنهاد را بپذیریم که در آن نه عزت است و نه انصاف و اگر طالب مرگ با عزت هستید جان خود را در راه رضای خدا بذل کنیم . در این جا روایت است که همگی فریاد زدند : ما طالب زندگی هستیم . با این وضع امام راهی جز پذیرفتن صلح نداشت بدین ترتیب عهدنامه ای با شرایط زیر بین امام حسن (ع) و معاویه منعقد شد . 1. معاویه بن انی سفیان در میان مردم به کتاب خدا وسنت پیامبرش و سیره ی جانشینان صالح او حکومت کند . 2. معاویه نمی تواند پس از خود جانشینی برای حکومت تعیین کند بلکه پس از وی حسن وپس از وی حسین باید بر مردم حکومت کند . 3. مردم در هر جا که باشند در شام یا عراق یا حجاز و یا یمن باید در امان باشند . 4. یاران و پیروان علی ونیز زنان وفرزندانشان باید در امان باشند و معاویه باید در این خصوص سوگند یاد کند و پیمان دهد . اگر بنده ای به خدا سوگند خورد و سپس به عهد خود وفا کند و به آنچه گفته است وفادار بماند خداوند بر او خرده نگیرد . 5. معاویه نباید علیه حسن بن علی و برادرش حسین و نیز دیگر خاندان رسول خدا (ص) در نهان وآشکار دست به توطئه ها دست بزند یا آن ها را در هر کجا که باشند به هراس اندازد . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:16 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از رحلت رسول خدا (ص) پس از رحلت جد بزرگوار آن حضرت مصیبت این خاندان شروع شد . بیماری مادر و به دنبال آن تلاش برای بازگردانی فدک و بستری شدن آن بانوی گرامی و به فاصله ی اندکی شهادت وی مشاهده ی جنازه ی ضربه خورده ی مادر و حضور در مراسم غسل و کفن ایشان و خانه نشینی پدر به غارت رفتن میراث آن امام مظلوم و حوادث دردناک دیگر که تحمل و خویشتن داری در برابر این همه حادثه ی ناگوار کاری بس دشوار و مشکلی جان سوز بود . اما آن کودک معصوم وظیفه ی خود را به خوبی درک کرده و می دانست که در آن مقطع حساس صبر وشکیبایی به خرد نزدیک تر است . اما با تمام این احوال روزی به مسجد رفت و ابوبکر را در جایگاه جدش رسول خدا (ص) دید وی را مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه بدو فرمود : "فرود آی ... از منبرپدرم و به سوی منبر پدرت برو ! " ابوبکر چنان غافلگیر شده بود که به ناچار در پاسخ فرزند رسول خدا (ص) گفت : " راست گفتی به خدا سوگند که این منبر پدر تو است نه منبر پدر من " بیست وسه سال از این حادثه گذشت مسلمانان خانه ی عثمان را محاصره کردند امام علی (ع) پیغامی حاوی این مطلب که از عثمان دفاع و با وی مشورت کند و در جهت صلاح اسلام تدبیری بیندیشد را توسط امام حسن (ع) به عثمان رساند . سر انجام عثمان کشته شد و با اصرار مسلمانان امام علی (ع) خلیفه شدند در این زمان امام حسن (ع) در کنار پدر بزرگوار خود تمام مشکلات و سختی ها را تجربه می کند . در زمان جننگ جمل امام حسن (ع) بازوی استوار پدر بزرگوارش محسوب می شد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:44 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی در کنار جد بزرگوار بر طبق روایات مشهور است امام حسن (ع) تا روزی که رسول خدا (ص) از دنیا رفت هفت سال و شش ماه از عمر شریف خود را در کنار جدش رسول خدا (ص) گذراند . شاید بهترین دوران زندگی آن امام مظلوم همین چند سال بود که مورد محبت افراد خانواده و به خصوص جد بزرگوارش بود . روایت شده که از رسول خدا (ص) پرسیدند : " کدام یک از خاندانتان نزد شما محبوب تر هستند " فرمود : " حسن وحسین " عمران بن حصین نقل کرده است که به وی فرمود : " ای عمران ! هر چیز در دل جایگاهی دارد اما هیچ چیز در دل من از جایگاهی که اینان دارند برخوردار نیست ". عرض کردم : " تا این اندازه رسول خدا ! " فرمود : "ای عمران ! آنچه بر تو پنهان مانده است از این بالاتر است خدا مرا به محبت ورزیدن به این دو فرمان داده است ." از امام رضا (ع) از قول پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود : " فرزند گل است و گل های من حسن وحسین هستند ." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:57 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
وراثت و تربیت بی تردید وراثت در ساخت شخصیت فرد تا ثیر بسزایی دارد . در شخصیت امام حسن (ع) نشانه های مادرش هویدا بود بدین ترتیب خود منعکس کننده ی صفات پدر بزرگوار آن حضرت یعنی پیامبر (ص) بود از این رو امام حسن (ع) بیشتر که شبیه امام علی (ع) باشد به پیامبر (ص) شباهت داشت بدین ترتیب پیامبر (ص) خود بارها فرموده بودند : "حسن از من و حسین از علی است " شاید بتوان این حدیث را به شباهت شرایط موجود در زمان امامت هر یک از ریحانه های باغ رسالت مرتبط دانست . البته نباید از خاطر برد که پیامبر(ص) و علی (ع) وزهرا (س) تربیت حسن را بر عهده داشتند و با تربیت صالح واسلامی خود وی را برای رهبری امت در آینده آماده کردند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:3 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
ولادت و نامگذاری در پازدهمین شب ماه مبارک رمضان خانه رسالت پس از انتظار طولانی به استقبال مولود محبوب خود می شتافت . نوزاد به نیای خود رسول خدا (ص) بسیار شباهت داشت اما وی به هنگام تولد این نوزاد حضور نداشت . نقل شده که چون فاطمه (س) فرزندش حسن را به دنیا آورد به پدرش علی (ع) عرض کرد : " برای او نامی بگذار " علی (ع) فرمود : "من چنان نیستم که در مورد نام گذاری او به رسول خدا (ص) پیشه گرفته و سبقت جویم " در این وقت رسول خدا (ص) بیامد . کودک را درپارچه ی زردی پیچیده و به نزد وی آوردند حضرت آنان را از پوشیدن جامه ی زرد نفی کرد و دستور داد خرقه ای سفید بیاورند . آن گاه فرمود آیا برای او نامی نهاده اید عرض کردند من دراین کار برشما پیشه نمی گیرم در این زمان پیامبر(ص) فرمودند : " من هم بر خدا سبقت نمی گیرم " در این هنگام خدای تعالی به جبرئیل امر کرد به نزد محمد (ص) برو و سلامش برسان وتبریک گوی و به وی بگو به راستی علی برای تو به منزله ی هارون است برای موسی پس او را به نام پسر هارون نام بنه . پس کودک را حسن نام نهادند که حسن در عربی مترادف شبر در عبری است . پس پیامبر (ص) در گوش چپش اقامه و در گوش راست آن مولود مبارک اذان گفت و روز بعد فرمود تا قوچی بیاوردند و قربانی کردند هم چنین دستور داد موی سر نوزاد را در روز هفتم بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:51 توسط امینی
|
|
||
|
|
|
|
|
الحمدلله وصلی الله علی محمد و آله طاهرین نمی دانم آیا مردم شام توان پاسخ به عهد شکنی های خود را دارند که وقتی شنیدند علی (ع) در محراب کشته شد گفتند مگر علی نیز نماز می گذارد مگر علی اولین کسی نبود که مسلمان شد مگر تنها کسی نبود که در خانه خدا متولد گشت . یا زمانی که بیعت خود را با امام حسن (ع) را فراموش کردند آیا مردم نشنیدند که پیامبر (ص) بارها فرمود : حسن وحسین فرزندان من و آقا وسرور جوانان بهشتند آیا نشنیدند که فرمود : حسن وحسین هر دو امامند چه بنشینند چه برخیزند (چه صلح کنند چه قیام کنند )که عهد خود را شکستند آیا تنها گذاشتن اولین میوه ی باغ امامت و شبیه ترین انسان ها به پیامبر را می توان توجیه کرد در آن زمان که معاویه گفت سهم شما را یک به ده می کنم کسی از او نپرسید که منظورت چیست که منظور او تنها ده دانه خرما به جای یک دانه خرما بود آیا این بهای ناچیزی نبود در برابر عابد ترین وزاهد ترین مردم زمان خود . یا آن هنگام که برای امام حسین (ع) نامه نوشتند که ما خواهان حکومت توهستیم و عهد خود را شکستند و خانواده ی ایشان را خارجی نامیدند فراموش کردند که پیامبر(ص) فرمودند : هر که حسن وحسین را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است . که اگر صبرعلوی و صلح حسنی و قیام حسینی نبود الان دیگر اثری از اسلام باقی نمانده بود . تصمیم به نوشتن زندگی نامه ی امام حسن (ع) یک علاقه ی شخصی بود به زندگی سرشار از مظلومیت امامی که با توجه به نداشتن سپاهی هیچ گاه دربرابر ظلم سکوت نکرد و تلاش بسیاری برای رساندن ندای حق کرد با امید به این که با نگاهی هر چند کوتاه و مختصر به زندگی آن امام کریم ایشان را اسوه و الگوی خود قرار دهیم . امیدوارم با نظرات وپیشنهادات خود بنده ی کم ترین را در این راه یاری کنید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:50 توسط امینی
|
|
||